تبليغاتX
عشق



غربت دیرینه ام را با تو قسمت می کنم

          تا ابد با درد و رنج خود خلوت می کنم

 رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویران شد

         و من در این ویرانه ها احساس غربت می کنم

اما بازم در این ویرانه ها به یاد تو هستم

        و با تمام وجود می گویم : 

                          دوستت دارم

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 8:0 PM  توسط MOH$$EN  | 



لحظه ها خاطره اند        زندگی شوق تنهای همین خاطره هاست

خوشبختی چیست؟         فاصله ی این بدبختی تا بد بختیی دیگر

می خواهم رو بلند ترین قله بایستم و با تمام وجود بگم :

                                      دوستت دارم

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 8:0 PM  توسط MOH$$EN  | 



+ نوشته شده در  87/02/12ساعت 3:23 AM  توسط MOH$$EN  | 



يكي ديوانه اي آتش بر افروخت

در آن هنگامه جان خويش را سوخت

همه خاكسترش را باد مي برد

وجودش را جهان از ياد مي برد

تو همچون آتشي اي عشق جانسوز

من آن ديوانه مرد آتش افروز

من آن ديوانه آتش پرستم

در اين آتش خوشم تا زنده هستم

بزن آتش به عود استخوانم

كه بوي عشق برخيزد ز جانم

خوشم با اين چنين ديوانگي ها

كه مي خندم به آن فرزانگي ها

به غير از مردن و از ياد رفتن

غباري گشتن و بر باد رفتن

در اين عالم سرانجامي نداريم

چه فرجامي ؟ كه فرجامي نداريم

لهيبي همچو آه تيره روزان

بساز اي عشق و جانم را بسوزان

بيا آتش بزن خاكسترم كن

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 8:0 PM  توسط MOH$$EN  | 



خواستم هدیه ای برایت بفرستم

گل گفت مرا بفرست تا با عطر خو او را شادکنم

گفتم او خودش گل است

خار گفت مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم

گفتم تو انقدر مهربان است که دشمن ندارد

بلبل گفت مرا بفرست تا با اوازم او را شاد کنم

گفتم نه او خوش صداست

ناگهان صدای قلبم به گوشم رسید

صدای تاپ تاپ قلبم بود که می گفت مرا بفرست تا دوستش بدارم

**************************************************************************

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو می ترسونه ولی من دوسش دارم چون :تنهایی رو درک می کنه

+ نوشته شده در  87/02/10ساعت 8:0 PM  توسط MOH$$EN  | 



 

مرگ، درد ناک ترین اندوه زندگی نیست، بلکه پایان عشق است که

 به بزرگترین درد زندگی مبدل می گردد

******************************************************

عشق با لذت نگریستن در چهره ی معشوق زاده شده، با نیاز به دیدن معشوق

سیر آب گشته و با وصال معشوق به بار می نشیند

*************************************************

عاشقانه چشمهایم را می بندم 

وتو را در خیالم تصور می کنم

نمی دانم که چقدر خیال تو برایم لذت بخش است


از هر چیز در این دنیا برایم شیرین تر هستی

پس چشمهایم را می بندم

وبا تمام وجود احساست می کنم

دوستت دارم***************************************************************************

اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است...

اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه

در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است....

اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط

به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است....

اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور

دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد !

اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان

که از عشق تو مرده ام

آری از عشق تو مرده ام عزیزم....

 

***************************************************

واسه یک دل یک دلبر بسه اگه دوتا بشه یکیش هوسه

 اگه دو سه بشه دنیا عبثه

***************************************************

عشق من، تو در روح و جسم من تنیده ای

 

+ نوشته شده در  87/02/09ساعت 7:28 PM  توسط MOH$$EN  | 



 

  يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ... اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شن ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ... مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه... دل روح نازکه ... نشکنش خب...؟

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 10:9 PM  توسط MOH$$EN  | 



  من حال این روزاتو می دونم     

  چیزی نگو چشماتو می خوانم    

    این جاده تا وقتی که نفس داره    

     چشماشو از تو بر نمی داره      

      من از هوای جاده دلگیرم      

  این آیینه تو فکر شکستن نیست   

     باور نکن این صورت من نیست

 

                                 علی اصحابی

+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 10:8 PM  توسط MOH$$EN  | 



+ نوشته شده در  87/01/16ساعت 10:5 PM  توسط MOH$$EN  | 



چشمانت را براي زندگي مي خواهم.

 اسمت را براي دلخوشي مي خوانم.

 دلت را براي عاشقي مي خواهم.

 صدايت را براي شادابي مي شنوم.

دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم.

 عطرت را براي مستي مي بويم.

 خيالت را براي پرواز مي خواهم.

 و خودت را نيز براي پرستش

+ نوشته شده در  87/01/11ساعت 6:33 PM  توسط MOH$$EN  | 



دوستت دارم

 

اي اميد و آرزوي من ، دنياي من دوستت دارم....
اي تو به زيبايي يک گل سرخ ، به پاکي يک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
اي تو فصل بهارم ، هميشه يارم ، همدم اين دل پاره پاره ام دوستت دارم....
اي تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستي و تار و پودم دوستت دارم....
اي تو طلوع زندگي ام ، ناجي لب تشنگي ام دوستت دارم....
اي تو عشق زندگي ام ، هميشگي ام ، ماندني ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت اي که تو لايق اين دوست داشتني .....
عاشقت مي مانم و خواهم ماند اي که تو ليلي اين دل ديوانه اي
....
به خاطرت جانم را ، زندگي ام را ، فدايت مي کنم ، نثارت ميکنم ......
دوستت دارم که چشمهايم را قرباني نگاهت ميکنم ....
اگر مي گويم که دوستت دارم از ته دلم مي گويم ، از تمام وجودم مي گويم!
باور کني ، باور نکني يک کلام! دوستت دارم...

 

عشق یعنی  تا سحر دریا شدن 

                 مثل یک پروانه  بی  پروا شدن

                     عشق یعنی سر به زیر انداختن

                             درحریم دلبری  جان   باختن

                                  عشق یعنی بر سر دار آمدن

                                         بی  محابا  دیدن  یا ر آمدن

 

 

       عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

            دیده را  دریا  نمودن تا  سحر

                 عشق  یعنی  گفتگو  با کربلا

                      سر کشیدن  باده  از جام  بلا

                            عشق یعنی دیده برخنجرزدن

                               مثل طوطی درقفس پرپرزدن

 

 

عشق یعنی گم  شدن  در جام  می

           راز  دل بی پرده  بشنیدن  زنی

                 عشق  یعنی  خاک  پای  خاکیان

                      می  زدن در  حلقه ی   افلاکیان

                           عشق یعنی مثل یک گل وا شدن

                                  فــارغ  از  بی  تابی  دنیـــا  شـدن

 

اگه مثل اشک تو چشمام بودی واسه موندنت تا آخر عمر گریه نمی کردم.

روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود.با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريکي در نداشتند و ..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيکران درياي بي کسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من

                               Image hosting by TinyPic    

اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد

                          Image hosting by TinyPic

کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري

                     Image hosting by TinyPic       

    دردم را به كه گويم ؟

خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .

خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،

پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و .....................

خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .

درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد

*

*

close hands

دوستت دارم ...**عاشقت محسن**

عاشقانه

        

شبی پرسیدمش با بیقراری

             به غیر من کسی رو دوست داری

 

به چشمانش اشک شد از شرم جاری

میان گریه هایش گفت آری

 

                                           

 

 

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/28ساعت 2:23 PM  توسط MOH$$EN  | 



عاشق تنها....

مردم همه عاشق درون انسانها هستند ولي خودشانن باور ندارند و 

مي گويند که ما عاشق صورتها هستيم اما خطا ميکنند زيرا زيباترين

زيبا را دوست دارند تا جائي که مهر در او باشد و چون بد خلقي کند از

او ميرنجند و زشت ترين را اگر وفا دار باشد تا ابد دوست مي دارند اما

اين وا و مهر صورت را تغيير نميدهد پس معلوم شد که مردم به خلاف

گفتارشان عاشق اندرون هستند نه زيبائي ظاهر.

 

عشق محکومي است که محاکمه نمي شود....ديوانه ايست که معالجه نمي

شود....بيگانه ايست که شناخته نمي شود....سکوتي است که شکسته

نمي شود....وفريادي ايست که ارام نمي شود...

 

منتظر كسي باش كه اگه

 حتي در ساده ترين لباس بودي،

حاضر باشه تو رو به همه دنيا

نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه

 

ای کاش من یک یاس بودم

تا بیکران می رسیدم

دست پر از احساس خود را

بر قلب باران میکشیدم

ای کاش من یک قلب بودم

شب تا سحرگاه می تپیدم

آن قدر می رفتم فراتر

تا آه شب را می شنیدم

ای کاش من دیدار بودم

آن شوق نیلی رنگ دیدن

از خوشه های زرد خورشید

گل دسته های یاد چیدن

ای کاش با شعر رهایی

در قلب ها غوغا نماییم

و با ورود حضرت عشق

این کلبه را دریا نماییم

 

ای کاش من یک یاس بودم

تا بیکران می رسیدم

دست پر از احساس خود را

بر قلب باران میکشیدم

ای کاش من یک قلب بودم

شب تا


تنهایی

دوبارهجدایی و شبهای بی پایان...

 

روزها همچنان از من فاصله می گیرند... و روزگار می گذرد

همه چیز از من دورند! حتی او...

باز برگی از درخت زندگیم خداحافظی می کند

و سیلی پاییزی بر صورتم نقش می بندد

    وای چه غوغاییست

 باز هم خاطراتش هجوم می آورند

و دوباره با خیالش به روزهای حسرتم بازمی گردم

و لحظات پر از غم و ماتمم را تنها اشک است که نوازش می دهد

چه خوش آغاز شد

                         دوستی ، 

                                 و چه تلخ به پایان رسید

بیا تا بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.


چرا نمی دونی تو 

 
 

نمیدانی که چقدر دل تنگ تو هستم عزیزم ...

کاش در کنارم بودی... کاش بودی تا دستان سردم  با گرفتن دستان گرمت ، گرم می شد!

اگر میدانستی که دستهای سردم حتی طاقت نوشتن یک کلام از دوری و انتظار را هم ندارد

با چشمهای گریان متنهای مرا میخواندی!!!


برد یا باخت؟

 

دقایقی تو زندگیت هستن که دلت برای یکی انقدر تنگ

 می شه که می خوای از رویاهات بکشی

 بیرون و تو دنیای واقعی بغلش کنی.

هر چه صبر می کنی  ِ رنج می کشی  ِ هر چه بیشتر می گذره

رغبتت به خواستنش بیشتر می شه!!!

یه روز در حالیکه براش از همه چیزت مایه گذاشتی 

ِ گذشتی  ِ تا فقط بهش برسی و احساسش

کنی ... می فهمی دنیای تو چقدر با دنیای اون فرق داشته!

می شکنی سریعتر از هر چیز شکستنی ولی بازم به روی

خودت نمیاری  ِ بازم دوسش داری  ِ

 هنوزم به اون روز امید داری که بیاد و بهت بگه که دوستت داره ...

منتظر یه اشاره هستی و یه جرقه کافیه تا بازم همه چیزت

 رو به پاش

بذاری  ولی...

واقعا دوست داره؟؟؟ واقعا بر میگرده؟؟؟ آخه اگه داشت که نمیذاشت

بره !!! یعنی ممکنه یه

امتحان باشه؟؟؟

تقصیر من بود؟ تقصیر اون بود؟ نه! تنها تقصیر کار کسی بود که

عاشق نبود و عشق تورو هم

ازت دزدید  ِ یاد روزایی که عشق رو ازش گدایی کردی زندست  ِ وقتی

که دستت رو پس زد

  ولی ... ولی تو بهش عشق رو بخشیدی

همچنان در خود شکسته موندی و مثل همیشه به یه چیز می رسی

اونم اینه که امیدت فقط خداست

 و بهش تکیه می کنی...!


عشق زیبا ترین معجزه خداست

 

         

چرا نمی دونی دوست دارم؟

تو این شب غریب کسی به فکر ما نبود

تو این دیار بی کسی هیچ کس دل سوزمون نبود

حالا تو هم تنهام نذار ' نذار که تنها ببمونم

تو این شهر شلوغ چه کار کنم نمیدونم

ولی این و یادت باشه هر جا باشی دوست دارم

حتی اگر هم یادی از من نکنی بازم میگم دوست دارم

خدانگهدار عزیز خوشت باشه که هستی

چون دوست من تو هستی

برات دعا میکنم , برات دعا میکنم

یک چیزی تو دلم هست میگه بازم میایی

خدا کنه درست باشه دل میگه میایی

گر چه نزدیکم بهت ولی دلم تنگه برات

نمی دنم چه کار کنم دوست دارم

دوست دارم...!


عشق زیبا ترین معجزه خداست

زندگي فصل پر از روياست زندگي دشتي پر از غوغاست زندگي پرواز

افکار نگاه ما به قهر سينه و

دلهاست زندگي رفتن به اوج ديدني هاست شيوه رقص پرستو هاست

زندگي روييدن گلها در

   تن صحراست آري زندگي زيباست 

 گريه هايم بي صداست عشق من بي انتهاست رد پاي اشکهايم را بگير

تا  

بداني خانه عاشق

کجاست....دوستت دارم ف

بدان که اگر کسی را براي يک‌بار، يک‌روز، دوست دارم، تورا براي

هميشه دوست دارم. من

عشق را در تو،

  تو را در دل دل را به هنگام تپيدن به خاطر تو دوست دارم... 

 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم

دلت را برای عاشقي  

مي خواهم

 صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي

همراهي مي خواهم

 

عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت

را نيز براي پرستش

 

عشق از دوست داشتن پرسيد فرق من و تو چيست؟ پاسخ داد: من با يك

سلام شروع

مي شوم و تو با يك نگاه. من با يك دروغ از بين ميروم و تو با مرگ

 هرگز براي عاشق شدن ، به دنبال بهار و باران و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک

 کاکتوس به غنچه اي ميرسي که ماه را بر لبانت مينشاند  تو مثل راز پاييزي و من رنگ

زمستانم چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم تو مثل شمعداني ها پر از رازي و

  زيبايي و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم 

 

+ نوشته شده در  86/12/28ساعت 1:59 PM  توسط MOH$$EN  | 



                       

* به ده دلیل دوستت دارم ، ۹تاشو نمی دونم ، آن یکیش هم یادم رفته ! دوستدارت ، فراموشکار

* یه آقای خسیس با برق همسایه شون خودکشی می کنه!

* کچله میره آرایشگاه همه میزنن زیر خنده ، میگه مگه چیه ! اومدم آب بخورم.

* ی